روز بی تکرار7

خرید بک لینک
امروز صب سردم بود و میخواستم برم سرکار..لباس زمستونیام در دسترس من نبود مجبور بودم ازت کمک بخوام..اومدی کمکم و برام اونیکه میخواستم و پیدا کردی منم رفتم گفتی شهرداری کار دارم ..منم رسیدم شرکت بهت گفتم ک رسیدم ..بعد 10روز بازم مثل قبلنا ک هرروز بهت میگفتم امروزم گفتم ..حس خوبی بود..

دیدم از خونه زنگ زدی..برداشتم ..گفتی شارژ ندارم جواب اس ام استو بدم..

وقتی اگمدم خونه راجب یکاری ک قراره برا مصاحبه بری تهرون باهام حرف زدی..فعلا قهر نیستیم اما بزندگی عشقولانه عادی برنگشتیم

خدارو شکر

خداکنه کاره جور شه

روزای بی تکرار من...

ما را در سایت روزای بی تکرار من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 21 تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 17:17

صفحه بندی