ام
روز صب سردم بود و میخواستم برم سرکار..لباس زمستونیام در دسترس من نبود مجبور بودم ازت کمک بخوام..اومدی کمکم و برام اونیکه میخواستم و پیدا کردی منم رفتم گفتی شهرداری کار دارم ..منم رسیدم شرکت بهت گفتم ک رسیدم ..بعد 10روز بازم مثل قبلنا ک هرروز بهت میگفتم امروزم گفتم ..حس خوبی بود..
دیدم از خونه زنگ زدی..برداشتم ..گفتی شارژ ندارم جواب اس ام استو بدم..
وقتی اگمدم خونه راجب یکاری ک قراره برا مصاحبه بری تهرون باهام حرف زدی..فعلا قهر نیستیم اما بزندگی عشقولانه عادی برنگشتیم
خدارو شکر
خداکنه کاره جور شه
برچسب:
نویسنده: پرنیا کاظمی
تاريخ: شنبه
17 مهر
1395 ساعت: 17:17